۱۳۸۹ تیر ۱۰, پنجشنبه

همون شب که بارون...

ازم پرسید چته؟ چیزی نداشتم بهش بگم.تو دهنم ماست بسته بودن.حوصله اش نبود توضیح بدم.باز پرسید چه مرگته؟خسته نمی شی از اینهمه سکوت؟خواستم بهش بگم از این همه حرف زدن خسته نمی شی؟دیدم حالش نیست...پک آخر رو زدم و پاشدم که برم،نذاشت.بگو چته؟چرا آرژانتین برد زدی زیر گریه؟مگه خودت نگفتی بریم سفر،حوصله ی تهران رو نداری؟سرم رو تکیه دادم به دیوار.بی صدا نگاش کردم،دیگه حرفام رو از چشام نمی خوند،عوض شده بود...خیلی!گفت خب اینم ویلا،سفر،سیگارم که می تونی بکشی،کسی هم که بات کاری نداره...دیگه چته؟بچه ها دلخور می شن تو لکی...فکر می کنن از اونا ناراحتی...به تخمم که فکر کنن،این رو بهش نگفتم...یه سیگار روشن کردم و اون رفت،من بهش نگفتم چمه...نگفتم...هیچی...رفتم تو خیابون،بارون گرفت!

۱۳۸۹ فروردین ۱۶, دوشنبه

بر بساطی که بساطی نیست

برام جالبه که چرا امسال اصلا حس عید نبود،اگار رفع تکلیف.کلی کار و آخرش هم هیچی...نه بوی بهار، نه کوچ بنفشه ها...اصلا بنفشه ای نبود که کوچ کنه چون امسال هوا خیلی زودتر گرم شد.اصلا از همون اول گرم بود،داغ!نشستیم پای پارازیت و الکی جیغ و داد کردیم که عید شد. ولی غمش بیشتر بود تا شادیش...غم نامجو هم بیشتر بود.اولین بهاری که با اومدنش زمستون سر نیومد...شاید هیچوقت...
قاصد روزان ابری داروگ کی می رسد باران؟

۱۳۸۸ اسفند ۲, یکشنبه

كابوس

گاهي وقتا گه گيجه مي گيرم از گيجي هوا و دم و باز دم دود سيگار...حق با كدام است؟بعد از كلاس بازيگري به خودم مي گم اين مرد خيلي مرد...بعد كه مي گذره مي فهمم اين مرد زيادي مرده!!!!يا تو كلاس....آخ وقتي يارو ارنست همينگوي رو مي خونه همين گوي...مي خندم به خودم و اون به من فحش ميده...يكي داره زير پنجره ام به بي خود ترين صورت ويالون مي زنه از نوع ايراني تخمي!آره شبا گاهي كابوس هم مي بينم و پا مي شم و فيلمنامه اش مي كنه...اينم يه فيلمنامه ي ديگه از كابوس هاي من كه ميره تو Document كامپيوتر و ديگه بيرون نمياد...چون به كسي بگي اين رو من نوشته ام ميگه بياه بابا!دارم به درد بابام دچار ميشم ...وقتي كسي رو كه خيلي دوست دارم رو مي بينم از فوران احساسات شروع مي كنم به آزار دادنش...اونقدر اذيتش مي كنم و بهش تيكه مي ندازمتا بهم بگه گم شو ديگه اسم من رو نيار...هنوز اين يكي بهم نگفته گم شو...بعد از تقريبا يك ماه ديوانگي دارم مي ميرم به خاطر دوست عزيزي كه 16 ساله باهام دوسته...مانوليتوي من! آره من هنوز نفس مي كشم و هنوز شبا مي ترسم نه از تاريكي يا شنگول و منگو ل و مادرشون كه بيان من و بخورن...از يه چيزي كه الهام بخش زندگي كنوني منه...كابوس زندان!
تا اطلاع ثانوي مسدود مي باشد

۱۳۸۸ دی ۱۵, سه‌شنبه

الملك يبقي مع الكفر و لا يبقي مع الظلم

۱۳۸۸ آذر ۱۶, دوشنبه

آزادي كجاست؟

نحس نبود گويا 16...روزي بود با شبي برفي و طوفاني از درد و انكس كه سر برون مي آورد پرسيد راي من كجاست؟
امروز روزي بود كه چند تار مويم ديگر سفيد شد با اخبار گوناگون.((امروز مجلس ترحيم سبزهاست))در هيات باد اين نواي شوم به گوشم خورد و من با نگاهي فرسوده به دور دست ها نگاه كردم و موجي از غبار را بر سنگفرش خيابان ديدم كه سبز بود...نحس نبود...نحس نيست...و آنشب ظلماني كه از پهلوي درد نوزادي متولد شد پرسيد آزادي كجاست؟
16 آذر سبز بر انسانهاي آزادي خواه مبارك باد
(و همين طور روز تولد فرخنده ي من))

۱۳۸۸ آبان ۳۰, شنبه

و من ديگر نمي توانم طعمتنفس آسمان را بچشم...براي باد كردن ديافراگمم به نفس نياز دارم.امروز بوي عطرم خفه ام مي كرد...سرم را از پنجره بيرون بردم...خدايا هوايي نبود.بوي روزغن سرخ كردني و پياز داغ با اگزوز قاطي بود و من حس كردم كاشكي آبشش داشتم. اما شايد اگر دود شش داشته باشيم راحت تر نفس بكشيم...تنها حقي را كه بايد براي ادامه ي حيات داشته باشيم تنفس است...ومن ديگر حتي اين حق را هم ندارم...سرم به دوران مي افتد و با نان نداشتن پدر بغض مي كنم.شام روي ميز سرد مي شود و انگشتانم روي شستي هاي پيانو مي لرزد و من به ضربان قلبم فكر مي كنم و با آن آكورد مي گيرم و ديگر نمي نوازم چون نفس هاي بريده ام امان نمي دهند و از خجالت سرخ مي شوم كه گران بود و دوبلوري كه راننده ي تاكسي بود و دختري كه تازه عاشق شده بود و كسي كه عاشق كسي بود كه عاشق من است و من دل كسي را از عشق زيادم مي شكنم و من تنهاي تنها در هواي منجمد كننده ي رويايي پاييز من دود را از خودم دور مي كنم و به عطر پر كلاغي فكر مي كنم كه جز خاك بوي عشق هم مي دهد...از معاشقه ي ديشبش!و من در نهايت سرما دستهاي بي حسم را در دهان فرو مي كنم و آرام به فصل من فكر مي كنم پاييز بارنگي جديد...رنگي سرخ...شايد به رنگ مايه ي حيات در رگهامان!شايد به اسم خون!
.................................
آخ اين بيتر مون كه ما رو از خجالت سرخ كرد.
ديگر پليسي در شهر نيست...هركاري دوست داريد بكنيد...همه ي آنها در حال آماده باش هستند!